مرد تنهای شب

جعفر پیشه وری ملقب به جواد جوادزاه در سال 1272 خورشیدی در خانواده ای فقیر در روستای زئو در اطراف شهر


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

گاهي وقتها آنقدر دلم مي گيرد كه فراموش مي كنم


مي توانم سرم را روي شانه هاي خدا بگذارم و آرام


بگريم...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

تو که میخواستی امروز بروی
پس چرا دیروز با من عهد بستی
تو که میخواستی امروز مرا تنها بگذاری
پس چرا دیروز مرا عاشق خودت کردی
به یادت هست حرفهای روز اول آشنایی را
به یادت هست قول و قرارهای آن روز بارانی را
به یادت هست فریاد دوستت دارم را
به یادت هست از اول کوچه دویدن، به شوق در آغوش کشیدن من را
میگفتی میخواهم دنیا نباشد اما مرا داشته باشی
یک لحظه نیز نیامده که بدون من نفس کشیده باشی
حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه کسی بگویم دردهای این دل شکسته
من که مانده ام در پشت درهای بسته ، تو کجایی ، دلت با دلی دیگر در کنار ساحل عشق نشسته
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
از آن روز تا به امروز تنهای تنها مانده ام
دل به هیچکس ندادم و هنوز با غصه ها مانده ام
نمیتوانم فراموشت کنم ، محال است روزی بیاید که یادت نکنم
یا با دیدن عکسهایت گریه نکنم
نمیتوانم فراموشت کنم…. نمیتوانم فراموشت کنم

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

در خیال و رویا بودم

تنها می گفتم و تنها می شنیدم

تنهایی می رفتم و تنهایی برمی گشتم

تنها می نشستم و به تنهایی اشک می ریختم

تنهایی می سوختم و تنها خودم بودم

تنها باتو تنها بودم

تنها با تنهایی خیال تو با لحظات گذر می کردم

تنها خیال حقیقی دلم تنها تو بودی

و قلبم تنها و قلمم بتنهایی برای تو می رقصند

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

رویای ترا  را نمی توان نوشت اصلا نمی توان گفت

که حالا اصرار باور از دل تو دارم

تا در رویا و خیال سیر نکنی

حلاوت باران را نمی چشی

تا به رویای عشق نروی

از کوی کسی به عشق گذر نمی کنی

تا ندانی نشان عشق چیست

عشق را نخواهی یافت

 خودت گفتی

تا دست در آتش نبری

درد سوختن نمی دانی

می گویم

اگر در خلوت به انتظار ننشینی

طعم شیرین دوست داشتن را نمی دانی

تا خماری دوست داشتن را نکشی

عاشق دوست داشتن نمی شوی

 عشق با واقعیت زندگی همسو نیست

عشق در آسمان و زندگی در زمین جاریست

 

ببخشید عزیزم

کاش به جاده زندگی ات دوباره نگاهی بندازی

شاید عاشق دلی نیستی

و قلبت برای خودت می تپد

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

کوچه لره سو سپ میشم
یار گلنده توز اولماسون

ائله گلسین ائله گئتسین
آرامیزدا سوز اولماسون

ساماوارا اوت سالمیشام
ایستیکانا قند سالمیشام

یاریم گئدیپ تک قالمیشام
نه عزیز دیر یارین جانی
نه شیرین دیر یارین جانی

کوچه لره سو سپ میشم
یار گلنده توز اولماسون

ائله گلسین ائله گئتسین
آرامیزدا سوز اولماسون

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند

بلبلی در سینه مینالد هنوزم کین چمن با خزان هم آشتی و گل فشانی میکند

ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک ‌پرانی می‌کند

نای ما خاموش، ولی این زهره شیطان هنوز با همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان با همین نخوت که دارد، آسمانی می‌کند

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی می‌کند

با همین نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی می‌کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران میرسد با من خزانی می‌کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند

می‍رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

چند خطی باز برای اینکه بدانی هنوز هم به یادت هستم...

بیا ای رویای قشنگ..بیا تا به همه نشان بدهیم که رویا را فقط در عالم خواب نمی شود زیارت کرد.بیا تا به همه ثابت کنیم که میتوان به رویاها هر چقدر هم دور،دست یافت...بیا تا دست در دست هم فریاد بزنیم که عاشق هستیم و عشق زیباست و عشق هنوز هم وجود دارد...

میخواهم رازی را با تو در میان بگذارم:هیچ میدانستی ای نازنین من که من قبل از تو عاشق باران بودم؟و هیچ خبر داری که وقتی عاشق تو شدم باران هم زیباتر شد؟وقتی آسمان ناگهان خشمگین میشود و صورت مهربانش سیاه میگردد و ناگهان بغضی که روز هایی بسیار تحمل کرده،میشکند،من هم بیرون میروم و آسمان به دیدن من می آید و دستهایم را در دستهایش می گیرد و می گوید که باز هم خبری برای من دارد. و من گوش میکنم،ساکت و بی صدا...و او همچنان درددل می کند و ناگهان غرشی می کند و به یادم می اندازد که"ای دیوانه تو هم خود عاشقی پس چرا برایت تعریف می کنم؟تو خوب میفهمی چه می کشم..."آنگاه است که من هم بی امان گریه را سر میدهم و با تکان دادن سر زمزمه می کنم:"میفهمم،میفهمم..."و همچنان من و آسمان در آغوش هم میگرییم...و آسمان بار دیگر بانگ بلند می کند که:"بیا به من قول بده که وقتی به دلداده و شیفته ات رسیدی؛مرا فراموش نکنی..."و من قول دادم...شاهزاده من بدان که هر بار آسمان غمی داشت و به گریه افتاد من هم گریه خواهم کرد...ولی بدان که گریه من دیگر از روی غم نخواهد بود بلکه گریه شادی خواهد بود که من به عشق زندگی خود رسیده ام و من خوشبخت هستم ولی حیف که آسمان هنوز هم تنهاست...ای عشق من،این بود راز من...مرا همچنان دوست بدار،چرا که من همیشه دوستت دارم.

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

به نام آنكه كلبه تنهاييم را با خود آذين داده است

سلام دوستاي هميشگيه من كه حداقل در نبودمم دلاي كوچيكو نازتون نگرانم ميشه . درسته اين دوستيا

رابطه هاي مجازيه ولي آدماي واقعي دارن توش زندگي ميكنن و نفس ميكشن. عاشق ميشن و دل مي بندن.

حرف ميزنن و درد ودلاشونو با هم تقسيم ميكنن. از زندگيو از گذشته و از آيندشون ميگن.

از روشنايي و تاريكياي سرنوشتشون قلم ميزنن. از اشكايي كه پاي خنجر خوردن از پشت ريختن ناله ميكنن.

از خميده شدن كمرشون زير فشاراي نابود كننده بي وفايي ميگن. از قلبهاي تيكه تيكه شده و له شدشون كه به

خاطر معرفت و عشقشون بوجود اومده حرف ميزنن.آره حتما با خودتون ميگين كه چقدر دلش پره. آره به خدا

دلم بد گرفته. ديگه نمي خواستم بنويسم. ديگه حتي فكر اينجا اومدنم نميخواستم بكنم ولي به خدا جاي

ديگه اي براي پنهون كردن اشكام نتونستم پيدا كنم.دارم ميتركم.هر آدمي يه ظرفيت و صبر محدودي داره

ولي من خيلي خيلي بيشتر از ظرفيتم تا حالا صبر كردم ولي ديگه نميتونم. خستم به خدا. ديگه زانوهام ناي

ايستادنو ندارن. نميدونم از چي يا كي شاكي باشم. نميدونم از درد زخم بنالم يا از درد انتظار. نميدونم اصلا داد

بكشم يا مثل هميشه سكوت كنم. كاش انتظار به سر ميرسيد. كاش منم حق حرف زدن داشتم حق گريه

كردنو داد زدن داشتم. آخ خدايي كه هميشه هوامو داشتي چرا به دادم نميرسي؟ چرا نميبري؟ چرا اذيتم

ميكني؟ تو كه مهربوني. تو كه ميفهمي چي ميگم .تو كه قلب تيكه تيكمو ميبيني. تو كه از دلم خبر داري .

پس چرا انتظارمو تموم نميكني؟ خدايا ديگه بستمه. خدايا ديگه طاقتشو ندارما. كار دست خودم ميدما. خدايا

دوازدهم ميرم پيش يكي از بهترين مخلوقاتت. ميرم پيش هموني كه ضمانت آهوي بيابونو كرد تا قسمش بدم

كه ضمانت منم پيشت بكنه تا انتظارمو تموم كني. آره بهش قول داده بودم كه سيزدهم مشهد باشم پس بايد برم.

امروز ميرم كه بليط سرنوشتمو بگيرم. خدايا به حق اين اشكاي جاري روي گونه هام خودت دستمو بگير و

تمومش كن. خسته شدما. نميدونم ديگه فرصتي پيدا ميكنم كه دوباره بنويسم يا نه ولي اگه ديگه نيومدم خودتون

حلالم كنيد و هر از گاهي به كلبه بي صاحبم سر بزنيد . مواظب دلاي خوشگلو مهربونتونم باشيد .باي تا ........

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند...........


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

به کوچه وارد میشدم که پیر مردی از آن خارج میشد!

پیر مرد گفت نرو بن بسته!

گوش نکردم و رفتم...

بن بست بود.بر گشتم به ابتدای کوچه که رسیدم

دیدم همانند آن پیر مرد پیر شدم...

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |

دادمعشوقه به عاشق پیغام که کندمادرتوبامن جنگ

هرکجا بیندم از دور کند چهره پرچین و جبین پرآژنگ

با نگاه غضب آلوده زند بردل نازک من تیرخد نگ

از در خانه مرا طرد کند همچو سنگ ازدهن قلماسنگ

مادرسنگ دلت تازنده است شهددرکام من وتوست شرنگ

نشوم یک دل ویک رنگ تورا تا نسازی دل آواز خون رنگ

گرتو خواهی به وصالم برسی بایداین ساعت بی خوف ودرنگ

روی و سینه ی تنگش بدری دل برون آری ازآن سینه ی تنگ

گرم وخونین به منش بازآری تا برد زآیینه ی قلبم زنگ

عاشق بی خردناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت وننگ

حرمت مادری از یاد ببرد مست از باده و دیوانه زبنگ

رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ

قصد سرمنزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورددم در به زمین واندکی رنجه شد او را آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن دل آهنگ

دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ

آه دست پسرم یافت خراش وای پای پسرم خوردبه سنگ

" ایرج میرزا "

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت توسط تنها| |


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت توسط تنها| |

عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هرچه بيني عکس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب ناب

عشق يعني سوز ني ، آه شبان

عشق يعني معني رنگين کمان

عشق يعني شاعري دل سوخته

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يک تيمّم، يک نماز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پر زدن

عشق يعني آب بر آذر زدن

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت توسط تنها| |


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت توسط تنها| |

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت توسط تنها| |



:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت توسط تنها| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت